مردم همیشه سوی جهنم گریختند نقاشی خدا که بدون بهشت نیست |
امروز صدای شیهه ی کتونیامو میشنیدم که داد خستگی سر داده بودن
ولی پاهام میل رفتن داشتن
همسفر تنبل و باید جا گذاشت
منو پاهام پایه ی همیم
روزگار رو به راه بود
هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود
با وجود اين مثل اينكه چبزي اشتباه بود
زير گنبد كبود
بازي خدا نيمه كاره مانده بود
واژهاي نبود و هيچ كس شعري از خدا نخوانده بود
تا كه او مرا براي خودش انتخاب كرد
توي گوش من يواش گفت:
تو دعاي كوچك مني
بعد هم مرا مستجاب كرد
پردهها كنار رفت
خود به خود با شروع بازي خدا
عشق افتتاح شد
سالهاست اسم بازي من و خدا
زندگي ست
هيچ چيز مثل بازي قشنگ ما عجيب نيست
بازيي كه ساده است و سخت
مثل بازي بهار با درخت
با خدا طرف شدن كار مشكلي است
زندگي بازي خدا و يك عروسك گلي است
شاید این جمعه بیاید شاید
ما در زبور پس از یاداوری قبلی چنین نگاشتیم که زمین را بندگان صالح ما به میراث خواهند برد.
(قران مجید ،سوره اسرا ،ایه ۱۰۵)
اگر چه تاخیر نماید اما برایش منتظر باش زیرا که البته خواهد امد و درنگ نخواهد کرد بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع میکندو تمامی قومها را برای خویشتن فراهم میاورد
(انجیل متا ،فصل ۲۵)
اما چون پسر انسان در جلال وخود با جمیع ملائکه مقدس خود اید انگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست.
(انجیل متا ،فصل ۲۵)
پس شما نیز اماده باشید زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید پسر انسان میاید .
(انجیل لوقا ،فصل ۱۲)
مبادا ناگهان امده و شما را خفته یابد.
.(انجیل قرموس ،فصل ۱۳)
من و این دلتنگی . من و این بغض همیشه . من و ....
من و هیچ . من و من . منی که نیست .
امروز ......
امروز که هیج
فردا شاید....
شاید نه
که فردا باید روز خوبی باشد
صورت ماه چنین می گوید.
شیطان گفت:تنها یک اتفاق است بنشین تا بیفتد.
انان که حرف شیطان را باور کردند،نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد ،رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است.درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت:اسودگی است .خیالی است خوش.
خدا گفت: لیلی رفتن است . عبور است و رد شدن.
شیطان گفت:ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت:لیلی جست جوست .لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت:خواستن است گرفتن و تملک.
خدا گفت:لیلی سخت است . دیر است و دور از دست .
شیطان گفت:ساده است .همین جایی و دم دست.
ودنیا پر شد از لیلی های زود .لیلی های ساده اینجایی
لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی ست .زیستنی از نوعی دیگر .
لیلی جاودانه شد وشیطان دیگر نبود
مجنون ،زیستنی از نوع دیگر را برگزید و میدانست لیلی تا ابد طول میکشد.
لیلی نام تمام دختران زمین است
نمی خواستم باشم داشتم دنبال خودم می گشتم می خواسنم بیام و بنویسم ولی اینجا که مال من نبود اخه من که خودم نبودم
رنگ سکوت گرفتم طعم خواب دم صبح
رها شدم از خاکستری هیاهو از طعم گس شب زنده داری
رها از سرگیجه های خماری
مست مستم از ساغر چله نشینی
چله نشین رویش ،زایش، ارامش
غزل نیستی سرودم
ختم شد به شاه بیت هستی
خط ممتد قهوه در فنجان مسیر رفتن بود
تفال بر حافظ ندای ماندن
وکتاب نور،زمزمه ی مفهوم:
که تو بر خدای زنده ی ابدی که هرگز نمیرد توکل کن
نمیدونم شاید به نظر خیلیا این حس من عجیب باشه شاید مث خیلیا بگین دختر روانش پاکه،افسردس شاید بگین کدوم احمقی از زوزه ی بادو قار قار کلاغا خوشش میاد؟
ولی مهم نیست من عاشق نیمه دوم سالم من همیشه شاخه های بی برگو به شکوفه های بهار ترجیح دادم همیشه اپرای نا منظم کلاغابرام از نوای دلنواز بلبل قشنگتر بوده همیشه روزای طولانی و زجر اور تابستونو به امید شبای بلند پائیز سر کردم وای که غروبای این فصل چقدر ارومم میکنه قرمزی افقش خاموشیه شباش اسمون پر ستارش چه جوری بگم که از اومدنش چقدر خوشحالم
بعد از جون کندنای هر سالم تو تابستون الان دارم میفهمم نفس کشیدن یعنی چی میفهمم ادم بودن به چی میگن میفهمم زندگی کردن چیه
پائیز بوی مدرسه میده بوی یار دبستانی بوی هم شاگردی سلام بوی کتاب نو بوی: (خانم اجازه دفتر چند برگ برداریم) بوی ساندویچای مزخرف بوفه مدرسه که زنگ تفریا واسش سر و دست میشکوندیم بوی جیم زدنو صف واینستادن بوی زنگ اخرایی که واسه تموم شدنش ثانیه شماری میکردیم بوی مقنعه هایی که پشتشون از رنگه رژامون رنگین کمون میساختیم بوی ناظمایی که ملایمترین جملشون ۵ نمره از انظباتت کم میکنم بود (هفته ای یه بار ۵ نمره از انظباتمون کم میشد اینجوری اخر مهر ماه دیگه انظباتی برامون نمیموند ولی نمیدونم چه جوری بود که این ۵ نمره کم شدنا تا اخر سال ادامه پیدا میکرد هیچ وقتم زیر ۱۷ نیومد خودشون میگفتن به خاطر اینه که درست خوبه) بوی ال یاسینای پنجشنبه های نماز خونه بوی دزدکی خوراکی خوردنای زیر میز بوی...
اصلا بقیشو شما بگین پائیز شما بوی چی میده؟
امروز روز خوبی برای انجام کاری نامعمول است.مثلا میتوانیم موقع رفتن به سر کار در خیابان برقصیم.میتوانیم مستقیم به درون چشمان یک بیگانه بنگریم و از عشق در اولین نگاه سخن بگوییم یا به رئیس خود نظری بدهیم که احمقانه مینماید نظری که هرگز مطرح نکرده ایم.مبارزان روشنایی چنین روزهایی را بر خود روا میدارند
امروز میتوانیم بر بیدادی کهن بگرییم که هنوز در گلویمان گیر کرده است میتوانیم به کسی تلفن کنیم که قسم خورده بودیم دیگر هرگز با او صحبت نکنیم امروز میتواند روزی انگاشته شود خارج از برنامه ای که هر روز صبح میریزیم
امروز هر خطایی مجاز و بخشوده خواهد بود امروز روز لذت بردن از زندگیست
یه ماهیگیر که دریا دنیای باورش بود نیاز صید ماهی امید اخرش بود
یه ماهی که حواسش به اینه های نور بود فکر شب عروسی تو حجله بلور بود
ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیا شاه ماهی میشه همسرش
ماهی نمیشد باورش تور اگه بیفته سرش نگاه سرد ماهی گیر میشه نگاه اخرش
یه ماهی که حواسش به اینه های نور بود فکر شب عروسی تو حجله بلور بود
ماهی لباش میخندید به قحطی صداقت به دشنه ای که خورده تو سفره رفاقت
ماهی نفهمید چه کسی سینه خستشو درید کدوم لب گرسنه ای شوره ی بختشو کشید
ماهی لباش میخندید به قحطی صداقت به دشنه ای که خورده تو سفره رفاقت
ماهی هرگز نفهمید با تورو بند صیاد نمیشه عشق شیرین برای قلب فرهاد
خیلی خوب این اهنگ خیلی دوسش دارم گفتم شاید شما هم خوشتون بیاد
این روزا اصلا حالم خوب نیست این روزا روزای سختین این روزا من ....این روزا روزای امتحانه شاید دارم تندیس میشم......
بچه ها میخوام یه کاری بکنم ولی حیف که نمیشه غافلگیرش کرد.
میخوام واسه امام زمان تولد بگیرم میخوام همه باشین میخوام بترکونیم یه تولد درست و حسابی به سبک خودمون یه جوری که هیچ کس تا حالا نگرفته نمیگم مولودی میگم تولد همه با هم جمع میشیمو واسش تولدت مبارک میخونیم خودشم دعوت میکنیم مطمئنم که میاد .
میدونین یه جوری میخوام این ترس که خیلیا دارن بریزه نه که حرمت بشکونیما نه ولی میخوام راحت باشیم باهاش میخوام یه پارتی توپ وبلاگی واسش بگیریم میدونم که درکمون میکنه هر چی اشه داره تو این زمان زندگی میکنه
حالا اونایی که موافقن دستا بالا تا توضیح بدم که باید چی کار کنیم
دوست دارم همتون نظر بدین موافق و مخالف
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|